تبليغاتX
کلبه ی بی مسافر




کلبه ی بی مسافر

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
كدهاي جاوا
 
همسر آیندم...
  ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلامbig hugkisslove struck:72::32:


می توانی خوشحال باشی، چون من دختر كم توقعی هستم.:girl_sigh:

اگر می گویم باید تحصیلكرده باشی، فقط به خاطر این است كه بتوانی خیال كنی بیشتر از من می فهمی!
:6:

اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است كه همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!:6qwup3:

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات كامل داشته باشی، فقط به این خاطر است كه وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!:13:

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است كه خود را در خانه ای به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ كنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!:41:

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است كه فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!dancing

اگر دوست دارم ویلای اختصاصی كنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است كه از عشق بازی كنار دریا خوشم می آید... جلوی چشم همه هم كه نمی‌شود!blushing

اگر می گویم هرسال برویم یك كشور را ببینیم، فقط به خاطر این است كه سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم كه آیا واقعا "به هركجا كه روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكنی تا جواب سوالاتم را پیدا كنم، پس چه كسی كمكم كند؟!broken heart


اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است كه به تو ثابت كنم چقدر برایم عزیزی!batting eyelashes

و بالاخره...
اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است:girl_sigh::5:


 

[+] نوشته شده توسط پریا در 15:28 | |                              

 

سال نو مبارک
 

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است

شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت.
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد
!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي
مي توانيم عاشق شويم اگر سعي کنیم...


 

[+] نوشته شده توسط پریا در 19:8 | |                              

 

توولدم مباااااااااارک
 

 

سلام:

امروز تولدمه.........

tavaloodam moooooooobaraaaak.

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک، میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

 تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا، و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

 تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز، از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

 یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن، یکی به نیت تو یکی از طرف من


الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم، به خاطر و جودت به افتخار بودن
 
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی، با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

 ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس، تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

 ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد


تولدت عزیزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون


الهی که همیشه واسه تبریک امروز، بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

 

 


 

[+] نوشته شده توسط پریا در 15:49 | |                              

 

خدایااا
 

خدایااااا......

 

کفر نمی گویم،پریشانم..................

 

چه می خواهی تو از جانم؟  مرا بی آن که خود خواهم اسیر

 

 زندگی کردی.................

 

خداوندا..........تو مسئولی....................

 

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار

 

است..........

 

چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سر

شار..............

 

خداوندااااااااا........

 

کفر نمی گویم.........پریشانم............

 

 

می دونی وقتی خدا داشت بدرقم می کرد بهم چی گفت؟؟؟؟

 

-        جایی که می ری مردمی داره که می شکننت،مبادا که

 

بشکنی...

 

 

-        من همه جا باهاتم و تو تنها نیستی.........

 

-        تو کوله بارت عشق می ذارم تا بگذری....

 

-        قلب می ذارم که جا بدی....

 

-        اشک می ذارم که همراهیت کنه

 

-        و مرگ....

 

-        که بدونی که دوباره بر میگردی پیش خودم...

 


 

[+] نوشته شده توسط پریا در 9:31 | |                              

 

گریه هایم...
  اسباب گریه هایم را فراهم می کنی...

 

چه آسان گریه هایم را تماشا می کنی...

 

من در این فکرم به چی فکر می کنی...؟

 

فکر کنم فکر میکنی فکری برای مردن من می کنی...

 

 


 

[+] نوشته شده توسط پریا در 18:53 | |                              

 

لحظه..........
 

لحظه...

 

 

لحظه ی تلخ جدایی آمد     لحظه های خبر از بی خبری ها آمد

 

من شنیدم خبر مرگ تو را از خود تو  من شنیدم گفتی از کنارم تو برو

 

لحظه های سخت گذشتن آمد     لحظه های بی تو گذشتن آمد

 

جانم آمد به لبم از غم تو وای بر من   حال که رفتی چه شود حال روز دل من

 

دل من خسته و زخمی و شکستس،ببین   به چه آهی و نوایی نشستس غمین


 

[+] نوشته شده توسط پریا در 15:20 | |                              

 

خداحافظ خداحافظ همین حالا...
 


ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط پریا در 12:22 | |                              

 

می نویسم...
 

 

می نويسم :

 

 

 

می نویسم تا بدانی         در قلب خسته ام جای داری

 

می نویسم گر شکستی     گر بریدی و گسستی

 

آن همه روز های زیبا     در گذشته یاد یاری

 

می نویسم بلکه شاید سینه ی پر آه و سوزم

 

در غم دوری یارش سر کند با آه و زاری

 

می نویسم بلکه روزی در کنارت گوشه ی دنج

 

خنده ی مستانه ی ما یاد آرد سوز کاری

 

می نویسم با دلی پرازغم رنج های جاری

 

این شب های سوگواری تا بدانی تا بدانی

 

در دلم یک خانه داری خانه ای از غم که خالی

 

خانه ای هر چند خیالی باز خوب است که بدانی

 

تا ابد با من بمانی این جهان و آن جهان را از خدا جایزه داری


 

[+] نوشته شده توسط پریا در 11:29 | |                              

 

منه دیوونه رو باش..
 

منه دیوونه رو باش...

 

 

 


ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط پریا در 14:36 | |                              

 

بخون و بشناسشون...
 

این نوع پسران مورد علاقه ی دختران

 

امروزی هستند !

 

 

۸ نوع پسر-روش هایی که بعضی

 

از پسرهای کنونی برای مخ زدن دختر ها استفاده می

 

 کنند:

 

 

 

  من با اینکه فقط ۱۷سال دارم با این حال به اندازه یک

 

 

 زن ۷۰ ساله از این پسر ها تجربه دارم و به اندازه موهای

 

 

 سرم با پسرهای مختلفی رابطه داشته ام.(باهاشون

 

دوست نبودما)!!!

 

 

برای همین می خواهم تجربیاتم را در این زمینه در اختیار

 

شما بگذارم.البته همه پسرها هم اینطور نیستندُ اگر

 

 میبینید در نوشته ام جمع بسته ام به خاطر این است

 

که اکثر آنها اینطور هستند.

 

اصولا" پسرها مثل "گربه" گرسنه هستند. تا وقتی

 

شکمشان خالی است دور دختر میو میو می کنند و

 

همینکه غذا خوردند و سیر شدند روی تیغه دیوار میپرند و

 

میزنند به چاک!

 

روش های پسر ها برای به دام انداختن دخترها ( به قول

 

خودشون مخ زدن دخترها)از هفت نوع خارج نیست و

 

حتی خیال می کنم پسر های کنکو و اوگاندا و آمازون هم

 

 با یکی از این هفت روش برای شکار دختر(مخ زدن

 

دختر) استفاده می کنند.

 

دسته اول از پسر ها:"تیپ شاعرانه "

 

این نوع پسرها خیلی عاشقانه و آتشین مزاجند.

 

 در همان جلسه اول و دوم شروع به خواندن شعر های

 

عاشقانه و رمانتیک می کنندتا به این وسیله مخ دختر را

 

بزنند.

 

 این پسرها ادای مرحوم شاملو و اخوان ثالث و لامارتین

 

را در می آورند و دود دلشان مثل دود دودکش آشپزخانه

 

چلوکبابی ها داغ و تند و تیز است.

 

اینها در صورت لزوم اشک می ریزند- تضرع و زاری می

 

کنند و آنقدر خودشان را عاشق نشان می دهند تا بتوانند

 

مخ دختر را بزنند حربه معمولی شان هم همان وعده

"ازدواج" است.

 

اما وقتی پای عمل رسید تمام شعر و احساساتشان

 

فروکش می کندو آقای شاعر فرار را بر قرار ترجیح

 

 می دهد.

 

دسته دوم از پسرها:"تیپ تاجرانه"

این دسته از پسر ها مانند یونانیان قدیم با هدیه و تعارف

 

وارد معامله می شوند و معمولا" هدایای آنان گرانقیمت

 

بوده و غرور یک دختر بی تجربه و ساده لوح را خیلی زود

 

تسلی می بخشند.

 

روش این نوع از پسرها این است که سعی میکنند هیچ

 

وقت مستقیما" به دختر پول ندهند بلکه زیرکانه می داند

 

با یک دختر کم تجربه می توان از راه غیر مستقیم وارد

 

معامله شد در حالی که پول نقد ممکن است دختر را

 

برنجاند.

 

این نوع از پسر ها بی عاطفه ترن نوع پسر است زیرا

 

وقتی کارش تمام شد با پر رویی هر چه تمام تر

 

جلوی دختر می ایستد و می گوید:

 

عزیزم چه ازدواجی؟معامله پایاپای بود!!چیزی دادیم و

 

چیزی گرفتیم!!!

 

دسته سوم از پسرها:"تیپ روشنفکرها"

 

این دسته از پسرها خود را محقق و متفکر جلوه می

 

دهند از واگنر و بتهون و پیکاسو صحبت میکنند و

 

گاهگاهی هم آهنگ های خارجی را به غلط با سوت می

زنند-از فلسفه نیچه و سارتر و روانکاوی فروید سخن می

رانند. آنقدر اسم فرنگی و نا آشنا می پرانند که دختر را

 

مجذوب دانش و فهم خود می کنند!!!

 

سیگار از دست روشنفکر مآب نمی افتد و گاهی هم پیپ

 

می کشد. آنقدر شعر نو و کهنه تحویلتان می دهد تا

 

بلاخره در ضمن یکی از آنها بحث را به مسائل جنسی

 

می کشاند.

 

 بعد هم می گوید پدران و مادران ما آدمهای عامی و

 

نادان بوده اند آنها کهنه پرست بوده و احمقانه فکر می

 

کنند و واقعیت مسائل جنسی را که یک نیاز طبیعی مثل

 

خوردن غذاست درک نکرده اند.

 

آنها نمی دانند که شخصیت ما نسل جوان را نمی توان

 

با این مزخرفات خرد کرد و به اطاعت از این مهملات

واداشت.

 

وبعد محققانه ادامه می دهند با آمدن فروید مسائل

 

جنسی رنگ دیگری به خود گرفته و ما دیگر بنده قیود

 

نیستیم.

 

دست آخر پسر روشنفکر با لحنی حق به جانب به نقل از

 

فروید روانشناس معروف خطاب به دختر می گوید: عزیزم

 

من و تو در ضمیر باطن خود یکدیگر را می خواهیم و

 

همین خواستن است که باید از آن پیروی کنیم.

 

در اینجا دیگر بقیه قضایا بستگی به فهم و روشن بینی

 

دختر دارد. بعضی از دختران فریفته معلومات تو خالی

 

اینگونه پسران می شوند و راه رسیدن به مقصود را برای

 

آنان تسهیل می کنند

 

 غافل از این که مرحوم فروید از بحث در مورد مسائل

 

جنسی هرگز قصدش تبلیغ و تشویق فحشا نبوده و

 

هیچگاه دیانت و فضیلت و اخلاق را منع نکرده است.

 

 دختران باهوش هرگز فریب پسرهایی که سخنان تحریف

 

شده روشنفکران را نشخوارمی کنند نمی خورند.

 

 

دسته چهارم از پسرها:"تیپ فیلسوف"

 

اما امان از فلسفه باف ها-پسرهایی که چشمانشان را

 

خمار می کنند و پیچ و تاب افلاطونی به ابروان می اندازند

 

و می گویند:

 

" ای بابا زندگی پوچ است و به هیچ نمی ارزد"

 

"انسان از فردای خود بی خبر است.دم را باید غنیمت

شمرد"

 

"احساسات را نباید خفه کرد.عاقل آنست که حداکثر

 

استفاده را از این دو روز عمر ببرد"

 

" امشب فقط من و تو زنده ایم،کی می داند که فردا چه

خواهد شد؟"

 

"زندگی مال ماست. وقتی با هم باشیم نه شب را پایان

است نه خوشی را انتها"

 

 و از این قبیل اراجیف اما اگر دختر کمی عقل خودش را

 

به کار گیرد هرگز در این چاله های فلسفی سرنگون

نمی شود.

 

دسته پنجم از پسرها:" تیپ تسلی بخش "

 

این دسته کاملا" صبور و بردبارند.آهسته و آرام ولی با

 

اتکای به نفس پیش می روند و بلاخره مانند موریانه به

 

زندگی دختر رخنه می کنند.

البته این بردباری و بی تفاوت بودن برای دختر تعجب آور

 

خواهد بود زیرا پسری را جلوی خودش می بیند که ابدا

 

به مسائل جنسی و شهوت توجهی ندارد.

 

او فقط یک دوست ساده است و نقش یک برادر بزرگتر را

 

بازی میکند و با همین نقش راه گرمی به قلب سرد شما

 

باز خواهد کرد.

این پسر آنقدر بازیگری می کند تا به مغز شما وارد کند

 

که هیچ کس در این دنیا قدر شما را نمی داند و تنها

 

اوست که دلسوز و غمخوار شماست.

 

 وبرای آنکه این ادعا را ثابت کند حتی در مواقع لزوم چند

 

قطره اشکی هم برای شما می ریزد و یا شانه های پهن

 

و فراخش را تکیه گاه شما قرار می دهد تا سرتان راروی

 

آن بگذارید و زار زار بگریید...

 

این دسته از پسر ها معمولا" از عشق افلاطونی" صحبت

 

 می کنند اما اگر از من می شنوید به این دسته از

 

پسرها اعتماد نکنید عشق افلاطونی یک ماسک فریبنده

 

است که در پشت آن چهره ای "حسابگر و عاقل و کهنه

 

 کار" قرار دارد.

 

خوشحالید از این که دوست و رفیق و برادر دلسوزی

 

یافته اید... ولی تا به خود بجنبید می بینید در آن ساعات

 

ناراحت و ناخوشایندی که شما دریچه دلتان را بر روی او

می گشایید او آهسته آهسته زیپ شلوارش را پایین می

کشد...

 

دسته ششم از پسرها:"تیپ علمی و شیمیایی"

 

پسرهای علمی و شیمیایی اغلب جوجه دکتر ها

هستند.

 

این دسته از پسرها راه علم طب و غدد ترشحی و تاثیر

 

آنها را در سلامت جسمی و روانی گوشنزد می کنند.

 

آنها به عشق و علاقه و جذبه کاری ندارند بلکه معتقدند

 

همانطور که انسان به غذا و آب احتیاج دارد تا رفع

 

گرسنگی و تشنگی کند گرفتن و دادن بوسه هم برای

 

رفع عطش دل و جان لازم است

 و تمایل دختر به پسر از عوامل فیزیکی است و باید خود

به خود انجام گیرد وگرنه باعث ناخوشی روح و جسم می

 گردد.

 

 آنها  علوم فیزیکی و شیمیایی را به عنوان وسیله ای

 

برای مخ زدن دختر به کار می گیرند.

 

 غافل از این که به فرض هم ادعای این پسرای جوجه

 

 دکتر درست باشد دختر باید بداند که لزومی ندارد که

 

 انسان از هر کله پاچه ای که در سر هر کوچه و بازار می

 

فروشد بچشد و از هر جوی آلوده و کثیفی چند قطره آب

 

بنوشد تا رفع عطش کند.

 

دسته هفتم از پسرها:"تیپ حیله گر"

 

این دسته از پسرای روباه صفت وسیله شان برای مخ

 

 زدن دختر چرب زبانی است و با این حربه سعی می

 

کنند که خود دختر عامل کار و تصمیم گیرنده باشد مثلا"

 

پسر می گوید: من عاشق تو نیستم و می دانم که تو

 

هم عاشق من نیستی ولی من به تو علاقه دارم زیبایی

 

 تو اخلاق تو سلیقه تو نوع پرستی و صفات عالیه تو روح

 

مرا متاثر و فکر مرا به تو متوجه کرده است.

 

چون به تو زیاد علاقه مندم نمی توانم دور از شرافت با تو

 

رفتار کنم.می ترسم ملاقات های ما کار را به جاهای

 

نازک و باریک بکشاند و کار دست خودمان بدهیم. بهتر

 

 است دیگر همدیگر را ملاقات نکنیم و تا آتش گر نگرفته

 

روی آن خاکستر فراموشی بریزیم.

 

البته این حرف ها وقتی گفته می شود که طرف کاملا"

 

مطمئن است که دختر مجذوب او شده و به دوستی او

 

احتیاج دارد.

اگر شما با او موافقت کنید در این بازی شکست خورده

 

اید و اگر قبول کنید که دیگر او را نبینید آنگاه خواهید دید

 

 که پسر دوباره با هزار دلیل سر راه شما دوباره سبز

 

میشود و خواهد گفت عزیزم تاب دوریت را نداشتم و برای

 

امتحان قدرت خود روی شما شاید یکی دو بوسه پدرانه

 

هم از پیشانی شما برگیرد که البته هرگز بویی از شهوت

از ان به مشام نمیرسد.

 

این تظاهر به شرافت مندی و اخترام دختر را فریب میدهد

و راه را برای پسر حیله گر هموار میسازد.

 

دسته هشتم از پسرها:" تیپ جوجه ها"

 

هفت تا تیپ بالا معمولا پسرهای پر تجربه و کارکشته

 

هستند که زمانه آنها را استاد کرده است.

 

اما یک تیپ دیگر هم وجود دارد که میتوان انها را جوجه

 

ها و تازه کارها لقب داد.

 

این تیپ از پسرها دل هر دختری را به هم

 

 می زنند.

 

جوجه ها یا این طوطی های بیمزه خیابان ها که

 

شلوارشان تنگ و چسبان و تیشرت های تنگ و بالای

 

ناف و موهای سیخ سیخی که دائما در مسیر دختر های

 

مدرسه و یا در حاشیه خیابان ها مثل زنبور ولو هستند و

 

مدام بغل گوش دختر ها وز وز میکنند.

 

 البته این پسرهای تازه سر از تخم بیرون کرده مثل

 

برادران جا افتاده شان کهنه کار و عیار نیستند فقط قدری

 

 واکس خورده تر و براق تر و تو خالی تر به نظر میایند.

 

کمی احساساتی و شاعرانه و زود رنجند و کلماتشان

 

اغلب بیمزه و لوس است.

 

 وسیله اینها برای مخ زدن دختر متلک پرانی و مزه

 

انداختن است اما بعضی وقت ها به قدری خنک و لوس

 

 هستند که متلک هایشان آدم را فورا از شدت خنکی به

 

 سرما خوردگی مبتلا میکند.

 

 

 

 

 

پریا


 

[+] نوشته شده توسط پریا در 19:53 | |                              

 

تنهایی
 

 

[+] نوشته شده توسط پریا در 18:41 | |                              

 

عجیبه!
 

 

چقدر عجیبه...

 

تا  نمیری برات گل نمی یارن، تا فریاد نزنی کسی طرفت نمی یاد

 

تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه...

 

 

 

   خدايا:

 

 

من در کلبه حقیرانه ام چیزی دارم که تو در عرش کبریایی

 

 خود نداری... من چون تو یی دارم و تو چون خود

 

نداری... 

 

   پریا

 

 


 

[+] نوشته شده توسط پریا در 15:5 | |                              

 

LoVe
 

 

[+] نوشته شده توسط پریا در 20:48 | |                              

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
داریوش قالبساز &

< قالب و كدهاي جاوا > < dariushkamani.blogfa.com

>