کلبه ی بی مسافر
داریوش کمانی
لحظه...
لحظه ی تلخ جدایی آمد لحظه های خبر از بی خبری ها آمد
من شنیدم خبر مرگ تو را از خود تو من شنیدم گفتی از کنارم تو برو
لحظه های سخت گذشتن آمد لحظه های بی تو گذشتن آمد
جانم آمد به لبم از غم تو وای بر من حال که رفتی چه شود حال روز دل من
دل من خسته و زخمی و شکستس،ببین به چه آهی و نوایی نشستس غمین
[+] نوشته شده توسط پریا در 15:20 | |