|
خدایااااا......
کفر نمی گویم،پریشانم..................
چه می خواهی تو از جانم؟ مرا بی آن که خود خواهم اسیر
زندگی کردی.................
خداوندا..........تو مسئولی....................
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار
است..........
چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سر
شار..............
خداوندااااااااا........
کفر نمی گویم.........پریشانم............
می دونی وقتی خدا داشت بدرقم می کرد بهم چی گفت؟؟؟؟
- جایی که می ری مردمی داره که می شکننت،مبادا که
بشکنی...
- من همه جا باهاتم و تو تنها نیستی.........
- تو کوله بارت عشق می ذارم تا بگذری....
- قلب می ذارم که جا بدی....
- اشک می ذارم که همراهیت کنه
- و مرگ....
- که بدونی که دوباره بر میگردی پیش خودم...
|